على محمدى خراسانى

97

شرح منطق مظفر (فارسى)

اتومومبيل اطلاق مىشود و هردو سيّار و سيركننده هستند . ج : كلمهء طائرة مؤنث طائر ، در لغت به معناى هر حيوانى است كه داراى دو بال است و طيران مىكند ولى در عرف عام عرب ، امروزه بر خصوص هواپيما اطلاق مىگردد . د : كلمهء هاتف به معناى ندا دهنده است مثلا مىگوئيم : هاتفى از غيب ندا داد ولى در عرف عام عربها به بلندگو اطلاق مىشود . ه : مذياع در لغت به معناى بسياربسيار افشاگر است ولى در عرف عام عربها بر شيپور ؟ اطلاق مىشود . قوله : و المنقول : در هر منقولى چهار امر هست : 1 . منقول « خود لفظ » . 2 . ناقل « شخص يا جمعيت نقل‌دهنده » . 3 . منقول‌منه « معناى قديم » . 4 . منقول‌اليه « معناى جديد » . هر منقولى باعتبار ناقلش به دو بخش تقسيم مىشود : 1 . منقول عرفى 2 . منقول اصطلاحى . منقول عرفى در موردى گفته مىشود كه ناقل ، عرف باشد همانند مثالهاى مذكور ، منقول اصطلاحى در موردى است كه ناقل ، عرف خاص و گروه معين يا فرد معينى باشد آنگاه اگر ناقل شارع يا متشرعه باشند منقول شرعى نام دارد مثل لفظ صلوة - حج ، صوم كه نزد مسلمين معناى خاصى دارد و اگر ناقل منطقيين باشند ، منقول منطقى ناميده مىشود مثل معرف و حجت و اگر ناقل عالم نحوى باشد منقول نحوى و هكذا منقول اصولى ، فقهى ، فلسفى و . . . 4 . لفظ مرتجل : مرتجل جز يك تفاوت از هر جهت مانند منقول است . در مرتجل هم يك لفظ است و چند معنى و لفظ براى هريك از آن معانى جداگانه وضع شده و وضع لفظ براى معناى جديد مسبوق بر وضع قبلى است و با آمدن معناى جديد ، معناى قبلى به كلى مهجور است . تنها فرق مرتجل با منقول در اينست كه در مرتجل ميان معناى قديم و جديد مناسبتى در كار نيست و ملاحظه مناسبت نمىشود ، ولى در منقول ملاحظه مناسب مىشد . مثال براى مرتجل فراوان است مانند بسيارى از اعلام شخصيه از قبيل يزيد ، تغلب و حارث . گاهى اسم كسى را حسن مىگذارند كه نه خلقتش و نه خلقش هيچ